سریال کیمیا چقدر تاریخی است؟
اخیرا سریالی به نام کیمیا در رسانه ملی در حال نمایش است این سریال در قالب به تصویرکشیدن خانواده ای نظامی که در شهر خرمشهر در قبل از انقلاب زندگی می کردند و پدر خانوده که نظامی ای شرافتمند است حاصر به تبانی با مافوقش نمی شود و سپس به تهران منتقل و در جریان انقلاب در تهران بسر می برد و درگیر ماجرایی همزمان با خروج سران کشور در ارتباط با خروج مقادیری اسناد و طلا و دلار از کشور می شود و فرخ پدر خانواده مفقود می شود خانواده دارای همسایه ای در تهران هستند که از نیروهای موثر انقلاب در توزیع اعلامیه ها و برنامه ریزی انقلاب است از طرفی دایی کیمیا کارخانه داری است که کارگران با اعتصاب بعد از انقلاب مدیریت کارخانه را بدست می گیرند و همزمان پسر زن دایی کیمیا که از شوهر قبلی او که یکی از سرمایه داران بدنام دوران قبل از انقلاب است پیدا می شود و مادرش را می شناسد و به کیمیا علاقمند می شود و در نهایت منجر به ازدواج با کیمیا می شود سریال در جریان ازدواج کیمیا و آرش به زوایای پنهان زندگی مشفق پدر آرش می پردازدبعد از انقلاب از پدر خانواده اطلاعاتی می رسد که در عراق زندانی است و خانواده جهت پیداکردن او مجددا به خرمشهر بازگشته و تا زمان جنگ و سقوط خرمشهر آنجا هستند و فرخ همزمان پیدا می شود این خلاصه ای از قسمت های پخش شده سریال بود
سریال از مضمونی تاریخی برخوردار است که در قالب داستان یک خانواده متوسط در آخرین روزهای سلطنت در ایران است موارد قوت سریال شالوده قوی آن است که به تصویر کشیدن علل نارضایتی مردم و اشتباهات مسولین رژیم در مهار و مدیریت بحران که منجر به انقلاب شد و همچنین سلسه وقایع در فضای یک خانواده ساده و متوسط جامعه و تضاد موجود در چنین خانواده هایی که پدر یک نظامی پایبند به شرافت سربازی و فرزندان معتقد به اصول انقلاب بودند ولی داستان فیلم بدلیل پردازش تمام تاریخ در بطن یک خانواده به بی راهه می رود و داستانی که می شد به نسل جوان که در بطن ماجرا ها نبودند با داستانی شیرین و شاخه دار وقایع را آنطور که شایسته است روایت کند
تمام وقایع مهم انقلاب حانواده کیمیا در بطن تمام ماجراها حضور دارند و روایت های جنبی به مرور دیده می شود تضاد وقایع به خوبی مشهود است هر چند که ممکنه در مواردی خانواده ای با دو یا چند واقعه مشابه درگیر باشد ولی دیگه نه در این حد
پسر خواهر فرخ از گروه های چپی که در زندان است و زیر شکنجه و عموی این پسر از مقامات بالای ساواک و از حامیان فرخ در موارد متعدد بوده یا حداقل فرخ اینگونه فکر می کند کیمیا دختری است که در سن نوجوانی و پرسشگری در خرمشهر و تهران با انقلابیون مرتبط می شود بخصوص در تهران همسایه شان از فعالان و تقریبا برنامه ریزان انقلاب است و برادر کیمیا هم در فعالیت های انقلابی شرکت دارد دایی کیمیا کارخانه دار است که در اول انقلاب از ترس کارگران و شورای انقلابی کارگاه جرات حضور در کارخانه را ندارد و با کمک آرش پسر شوهر اول همسرش که اهل همه نوع دسیسه و کلک است کارخانه را پس می گیرد و با همین دسیسه ها دل کیمیا را بدست می آورد و او که دلبسته پسر انقلابی همسایه بود را به خود جذب و با او ازدواج می کند
فعالیت های کیمیا در امور انقلاب باعث تعقیب او توسط ساواک می شود و در نهایت ماجرا به نحوی طراحی می شود که کیمیا و خانواده مجددا بر می گردند خرمشهر و در جریان بمب گذاری های خرمشهر این کیمیا و برادرش هستند که بمب گذار را می بینند و دایی دیگر کیمیا که از مسولین سپاه خرمشهر است با راهنمایی خواهر زاده اش بمب گذار وابسته به عراق را دستگیر می کند در جریان حمل محموله طلا توسط فرخ این محموله در ماشینی در خرمشهر می ماند که چند بار اقدام برای بدست آوردن آن توسط عوامل رژیم سابق که در خدمت رژیم صدام قرار گرفتند انجام شده تا می رسیم به جنگ عراق که روایت آن برای اتصال به این خانواده از یک روایت به حماسه تبدیل می شود طوری که وقتی یک بیننده که از ماجراها و جانفشانی های آن زمان بی اطلاع باشد به این نتیجه می رسد که عراق بیشتر به خاطر بردن محموله ای که در خرمشهر بجا مانده توسط عمال حکومت قبلی اجیر شده والبته موفق نمی شوند و در نهایت جنک تن به تن و خانه به خانه که منجر به سقوط خرمشهر می شود مضافا اینکه اسارت کیوان این خانواده را به ماجراهای آزاد شدن اسرا هم ربط می دهد
آنچه در روایت تاریخ ناکام مانده اعتصاب معلمان و آموزش و پرورش و صنعت نفت است در حالیکه براحتی می شد این روایت را به سناریو افزود چون کیمیا محصل بود و برای مابقی اعتصاب ها هم از اخبار رسانه ها در متن ماجراها می شد استفاده کرد
بر اساس مستندات تاریخ معاصر نیروهای مدافع خرمشهر که حدود 1000 نفر بودند 34 روز در مقابل نیروهای عراقی دفاع کردند و چند بار هم نیروهای عراقی را تا مرز وادار به عقب نشینی کردند ولی مقاومت دلیرانه نیروهای مدافع و نیروهای مردمی در حالیکه با کمترین پشتیبانی و امکانات موفق شدند تا سوم آبان ماه به نیروهای عراقی اجازه ورود به شهر را ندهند و در نهایت با تجمیع نیروها عراق موفق به ورود در روز 3 آبان شد و با به شهادت رساندن تعدادی از مدافعان در روز 4 آبان سقوط خرمشهر را جشن بگیرد
آنچه مسلم است این دفاع جانانه باعث شد که تصمیم عراق در تصرف آبادان بدلیل رشادت دلیرانه نیروها با تزلزل مواجه شود
آنچه مسلم است این سریال در بازگویی تاریخ جنگ موفق نبوده است





















