تبليغاتX
گذشته چراغ راه آینده است

گذشته چراغ راه آینده است

بیایید از گذشتگان پند بگیریم و آینده را بهتر بسازیم

زندگینامه گل آقای ایران

«كيومرث صابري فومني» (گل‌آقا) اديب و طنزپرداز معاصر، هفتم شهريور 1320، زمان حضور ارتش متفقين جنگ دوم جهاني در ايران، در صومعه‌سرا ـ يكي از شهرهاي استان گيلان در شمال ايران ـ به دنيا آمد. پدرش كه كارمند دون‌پاية وزارت دارايي و اصلاً اهل رشت بود، در سال 1317 به اداره دارايي صومعه‌سرا منتقل شد. در سال 1321 به اداره دارايي فومن انتقال يافت و چند ماه بعد در همان شهر درگذشت.

خانوادة او بسيار فقير بودند. مادر صابري فرزند يك روحاني از سادات ترك و مورد احترام مردم بود اما اين احترام كه سادات عمدتاً از آن برخوردار بودند، جنبة معنوي داشت و آنها همچنان در فقر و ناداري به سرمي‌بردند. مادر صابري كه از معدود زنان باسواد شهر بود، در مكتبخانه قرآن تدريس مي‌كرد و اينكه تنها ممر معاش خانواده پس از مرگ پدر بود، تكافوي زندگيشان را نمي‌داد. پس، برادرش كه در آن زمان 15 ساله بود، تحصيل را رها كرد تا با كار خود، به معيشت خانواده كمك كند.

                 

صابري تحصيلات دبستاني خود را در شهر فومن گذراند. برادر بزرگ او كه چهارده سال از او بزرگتر بود، به سختي مي‌توانست مخارج خانواده را تأمين كند. به همين جهت، ادامة تحصيل براي صابري دشوار شد. او پس از پايان تحصيلات ابتدايي، به شاگردي در يك مغازة خياطي پرداخت ولي در اواخر مهرماه همان سال، به اصرارِ مادر و دوستانش، تحصيل در دبيرستان را آغاز كرد. به دليل فقرِ مادي، بعد از اتمام دورة اول دبيرستان (9 سال تحصيل)، مجدداً به مغازه خياطي رفت و آن‌طور كه خودش مي‌گفت، پيشرفتهايي هم در اين رشته داشت. ناگفته نماند كه او در طول تحصيلات ابتدايي و متوسطه در مغازة برادرش كه تعميركار دوچرخه بود، شاگردي مي‌كرد.

          

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:34  توسط مورخ  | 

ابومسلم خراسانی سردار بزرگ ایران

 ابو مسلم از جمله كساني است كه در عين توجه به مليت ودین اسلام و تشیع علوی، درحاليكه قيام او براي تحكيم مباني مليت و استقلال ايران مفيد و موثر بود حکومت فاسد بني اميه را برانداخت و حكومت را بدست ايرانيان داد هرچند خلفای عباسی با حیله و نیرنگ او را ازمیان برداشتند ولی متوجه شدند که برای بقا حکومتشان میبایستی از ایرانیان در پیشبرد امور مملکتی بهره برد به همین دلیل از وزرای ایرانی استفاده میکردند و یا حکومت ایران بدست امرای ایرانی بود و آنان به این دلخوش بودند که نام آنان در خطبه خوانده شود

نام و نسب او را در مآخذ مختلف به وجوه گوناگون آورده اند چنانكه بعضي او را ابو مسلم عبدالرحمان بن مسلم و برخي ابو مسلم عبدالرحمن بن عثمان بن سيار و بعضي ديگر ابو اسحاق ابراهيم بن عثمان بن بشار بن شيدوش پسر گودرز دانسته اند و در كتاب محاسن اصفهان( تاليف مفضل بن سعد ما فروخي اصفهاني) وي از نوادگان رهام پسر گودرز از پهلوانان بزرگ شاهنامه شمرده شده است.

در مورد محل تولد ابومسلم نيز اختلاف است، چنانكه گروهي وي را از اهل «فريدن» اصفهان دانسته اند و دسته اي وي را از ناحيه «فاتق» اصفهان مي دانند كه بعدها به خراسان رفته است و عده اي وي را اهل روستاي «سنجرد» يا« ماخوان» مرو دانسته اند. ضمناً بايد دانست كه درايراني بودن ابو مسلم ترديدي نيست زيرا پدر او اصلاً ونداد هرمز ( بنداد هرمز) نام داشت و پس از آنكه قبول اسلام كرد به عثمان و يا مسلم موسوم گرديد.

ابو مسلم در كودكي نزد عيسي بن معقل در اصفهان زندگي مي كرد، دراين زمان چند تن از مبلغين ابراهيم بن محمد، امام بني عباس ، نزد عيسي رفتند و چون استعداد و هوش ابو مسلم را مشاهده كردند او را پيش ابراهيم امام در مكه بردند و ابو مسلم در نزد امام به خدمت پرداخت تا سر انجام در سال 128 هجري هنگامي كه جواني نوزده ساله بود از جانب ابراهيم امام مامور خراسان گشت تا در آنجا كه در آن زمان از مراكز مهم تشيع بود به تبليغ شيعه عباس بپردازد. از جمله سفارشهاي ابراهيم به ابو مسلم آن بود كه: « اگر بتواني در خراسان هيچكس را كه به عربي تكلم كند باقي مگذار.» و ازاين فرمان به خوبي معلوم مي شود كه بني عباس پيشرفت خود را تنها در جانبداري از ايرانيان مي دانسته اند و ابو مسلم نيز در عين تظاهر به تشيع خالي از تعصب ملي نبود.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:37  توسط مورخ  | 

زندگینامه استاد کمال الملک

                                  

محمد غفاری، ملقب به کمال الملک، نقاش شهیر ایرانی در سال 1224 در کاشان به دنیا آمد و تعدادی از اعضای خانواده اش اهل هنر و نقاشی بودند درچند ماهگی اورابه”کلده”دهی بسیار سرسبز وخوش آب و هوا در نزدیکی کاشان  بردند.طبع حساس ودل نازک محمد در روستای سرسبز که شکوه کوهستانش چشم را خیره میکرد پرورش می یافت وقلب او مالامال از عشقی سرشار به طبیعت می شد . از تنور تکه ذغالی بر می داشت و روی دیوارها ،ورقهای حساب و کتاب پدر ،زین اسب ها و گاهی دور از چشم پدر و مادرش بر روی دیوار سفید شده با گچ اتاق نقاشی می کرد .نقشهای مختلفی می زد و بیشتر درخت صنوبر را می کشید که روی تپه کنار نهر روییده بود .محمد با آن سن کم از ده بیرون می رفت .کنار آن صنوبر می نشست و ساعتها به آن خیره می شد ،به رنگها و برگهای مختلفی که پیدا می کرد ،به پوسته ضخیم و قهوه ای آن و به تصویر مواج درخت که بر سطح زلال نهر می افتاد ،بعد سر می چرخاند و کوه را که می دید دلش از هیبتش می لرزید ، به هیجان می آمد و چنان محو شکوه آن می شد که صدای مادرش را نمی شنید . محمد ...محمد جان ....کجایی؟ چرا جواب نمی دهی ؟ مادر می دانست که پسرش مثل همیشه کنار درخت صنوبر محو تماشای طبیعت است . « خدای نکرده اگر اتفاق بیفتد ...آن وقت من چه بکنم؟» و محمد هربار به جای اینکه پاسخی به مادر بدهد ، از کشف تزه ای که کرده بود سخنمی گفت و خشم مادر به مباهاتی شیرین مبدل می شد .یکبار عاب بزرگی را کشف کرده بود که بر فراز کوه پرواز می کرد ، اوج می گرفت و یکباره به شتاب و بی آنکه بال بزند بسوی زمین تن رها می کرد و فرود می آمد .محمد اگر در خانواده ای معمولی بدنیا آمده بود ، بی شک بخاطر نقاشی در دفتر حساب و کتاب پدرش تنبیه می شد . اما پدر دست نوازش بر سر او کشیده و با دادن یک دسته کاغذ و مداد خوب او را تشویق می کرد .در خانواده او هنر و بخصوص نقاشی از اهمیت ممتازی برخوردار بود .

                              

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:56  توسط مورخ  | 

بزرگ مردی به نام حسن صباح

حسن صباح در قم در يک خانواده شيعی امامی به دنيا آمد ، پدرش علی بن محمدبن جعفربن حسين بن محمدبن صباح حميری ، عربی از مردم کوفه بود که برای خويشتن نسب يمنی ادعا می کرد. خانواده صباح از قم به ری رفتند ، در آنجا که از مراکز فعاليت های اسماعيلی بود ، مردی به نام اميره ضراب ؛ حسن را به کيش اسماعيلی رهنمون کرد
حسن صباح از پيشوايان معروف اسمعيليه و مؤسس فرقة صباحيه در ايران است كه اوائل قرن پنجم هجري در شهر ري ولادت يافت و نام و نسبش حسن بن علي بن محمد بن جعفر بن الحسين بن محمد بن الصباح حميري يعني است«نسب او از قبيلة حمير بود كه پادشاهان يمن بودند.پدرش از كوفه به قم آمد و آنجا موطن گشت و حسن صباح از آنجا در وجود آمد»
-جامع التواريخ رشيدي جلد سوم صفحات 97


اسماعیلیان گروهی از شیعیان هستند كه پس از امام صادق (ع)‌ فرزند بزرگ او، اسماعیل را امام می‌دانند. آنان پس از سال‌ها دعوت پنهانی در سال 290 ه.ق دعوت خود را آشكار و با تشكیل خلافت فاطمی توسط ;عبیدالله مهدی; در مغرب و پس از آن در مصر حكومتی مقتدر كه رقیبی قدرتمند در مقابل خلافت سنی عباس بود، پدید آورده و به تبلیغ در تمام قلمرو اسلامی از جمله ایران پرداختند.
مقارن این فعالیت ;حسن صباح حمیریه.ق) با آن‌ها ارتباط برقرار كرده به آیین اسماعیلی درآمد و ;عبدالملك عطاش; به او نیابت دعوت داد.
;صباح; پیش از این مانند اجداد خود مذهب شیعۀ اثنی عشری داشت و ملازم ;ملك‌شاه سلجوقی; بود ولی بعد از گرویدن به اسماعیلیان با وزیر او ;خواجه نظام‌الملك; مخالفت كرد

مورخان، متفق القول، هفتم ژوئيه (16 تيرماه) سال 1071 ميلادي (450 هجري خورشيدي)
را روزي مي دانند كه حسن صبّاح كار ديواني [امور اداري دولتي] را رها كرد تا راه مبارزه با فساد، تجاوز، سلطه گري و زورگويان را در پيش گيرد و جهان بهتري بسازد. وي از نظر
فلسفي معتقد به آزادي اجتماعي، تعاون، برادري، عدم تصرف مناطق و برتري بر ملل
ديگر با توسل به نيروي مسلح بود و بخشودن پشيمان شدگان را تشويق و
«حرص مال زدن» را نهي مي كرد.

ورود حسن به دنياي مبارزه، يك سال پيش از كشته شدن آلپ ارسلان، سلطان سلجوقي وقت، و به حكومت رسيدن پسرش ملكشاه، و جنگ ملكشاه با عموي خود «قاورد» حاكم كرمان بر سر قدرت انجام گرفت. حسن پس از كناره گيري از دستگاه دولت كه به نوشته خود او «در آن ضعيف كشي» رواج داشت به «ري» زادگاه خود رفت و به تفكر درباره آينده نشست.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 2:1  توسط مورخ  | 

امروز بندرعباس

تصاویری از روز دوم فروردین ماه ۱۳۸۷بندرعباس

                                       بدون شرح

                               ترافیک سنگین بلوار ساحلی

                        مسافرین نوروزی مقابل هتل هرمز

                 به این میگن ممنوعیت !!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 22:1  توسط مورخ  | 

تولدمه

 

 

امروز تولدمه

 

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 18:31  توسط مورخ  | 

ژاله علو متولد اول فروردین ماه

امروز چون اول فروردین است

سال نو را به تمامی بازدید کنندگان عزیز تبریک عرض میکنم

چون امروز تولد خودمه و همچنین تولد هنرمند عزیز خانم ژاله علو هم میباشد لذا خلاصه ای از زندگی این هنرمند را میگذارم

                                              

ژاله علو از هنرمندان صداوسیمای ایران است.

وی بیشتر فعالیت خویش را در رادیو ادامه می‌‌دهد، اثر آخر تلویزیونی وی سریال مشق عشق است. در دکلمه بسیاری از موسیقی‌ها حضور داشته است. دارای صدای بسیاری زیبایی است، به همین دلیل در هنر دوبله نیز مطرح است.

متولد اول فروردین ماه ۱۳۰۶ در تهران.

فارغ التحصیل دانش سرای مقدماتی تهران وفارغ التحصیل هنرستان هنر پیشگی تهران.

شروع فعالیت از سال ۱۳۲۷ با تئاتر

نام اصلي: شوکت

نام خانوادگي اصلي: علو

......................................

 

تاريخ تولد: 1306

محل تولد: تهران

مليت: ایران

......................................

 مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل  دانشسرای هنر

روابط خانوادگي با ديگر هنرمندان

>>  نصرت‌الله محتشم (همسر سابق)

بيوگرافي

فارغ التحصیل دانش‌سرای مقدماتی تهران در سال 1326.
فارغ التحصیل هنرستان هنرپیشگی تهران در سال 1329.
فعالیت در تئاتر در سال 1327.
فعالیت در دوبله با فیلم مادر (اسماعیل کوشان) در سال 1331.
گوینده نقش‌های سوفیا لورن ، جینالو لو برجیدا ، گلوریا سوانسون ، آلیدا والی و عصمت دلکش.
دوبله کارتو‌های پینوکیو ، گربه‌های اشرافی ، سیندرلا ، زیبای خفته و سفید برفی و هفت کوتوله.
سرپرستی و گویندگی فیلم‌ / مجموعه‌های جادوگر شهر زمرد ، دور از خانه ، سویینی ، زن اتمی ، طبقه بالا طبقه پائین و پاپیچ.

فیلمشناسی خانم علو :

طوفان زندگی (۱۳۲۷)

واریته بهار (۱۳۲۸)

افسونگر (۱۳۳۱)

آغا محمد خان قاجار (۱۳۳۳)

آسمون جل (۱۳۳۸)

بی ستاره ها (۱۳۳۸)

صفر علی (۱۳۳۹)

دندان افعی (۱۳۴۰)

ور پریده (۱۳۴۱)

شیرین و فرهاد (۱۳۴۹)

طوقی (۱۳۴۹)

پنجره (۱۳۴۹)

پل (۱۳۵۰)

احساس داغ (۱۳۵۰)

داش آکل (۱۳۵۰)

لوطی (۱۳۵۰)

آدمک (۱۳۵۰)

قلندر (۱۳۵۱)

صدای صحرا (۱۳۵۴)

واسطه ها (۱۳۵۶)

زمان ازدست رفته (۱۳۶۸)

پرواز را به خاطر بسپار (۱۳۷۱)

جنگ نفت کش ها (۱۳۷۲)

آدم برفی (۱۳۷۳)

روز واقعه (۱۳۷۳)

پری (۱۳۷۳)

طالع سعد (۱۳۷۴)

زن امروز (۱۳۷۵)

سلطان (۱۳۷۵)

ساعت شنی (۱۳۸۶)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 3:4  توسط مورخ  | 

تاریخچه تکامل پرچم ایران عزیزمان

 

پرچم کوروش کبیر
پيشينه

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد.

                                          

                                                         درفش کاویانی

 نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران،  بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

                                  

                                                 درفش گرشاسب

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

                               

                                                    درفش ساسانیان

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند.  ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي  بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.


نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال 355 خورشيدي ( 976 ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (1979 ميلادي).

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد.  در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود.  نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.

پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند.

                                           

                                               پرچم شاه صفی دوم

 پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً  ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند.

                     

                                           پرچم شاه طهماسب

  پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه  نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده.  در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن.   به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد.  درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود:  " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره  خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

                                

                                              پرچم دوره نادرشاه

                                   

                                      پرچم دوره علي قلي شاه

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده  بود.

                     

                                پرچم دوره آغا محمدخان قاجار

 در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود.  در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد.

                       

                                   پرچم دوره محمد شاه قاجار

 در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.

اميرکبير و پرچم ايران
ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.

                 realflagfinal2.jpg (27278 bytes)

              پرچم ايران قبل از سال 1357

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس،  نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران،  سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا   اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود.  به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا  زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد.  در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب  مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم.   بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در  سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضش باشد.

                          iriflag.jpg (6502 bytes)

                پرچم ايران بعد از سال 1357

پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 0:16  توسط مورخ  | 

علی دایی قهرمان جاودانه فوتبال ایران و جهان

علي دايي كاپيتان سابق تيم ملي و ركوددار گل‌هاي زده ملي متولد  اول فروردين 1348 (21 مارس 1969) در شهر اردبيل است.

وي كه در حال حاضر سرمربي تيم سايپا است فارغ‌التحصيل مهندسي متالورژي از دانشگاه صنعتي شريف است. دايي به همراه رحمان رضايي و علي‌رضا اكبرپور از جمله بازيكناني است كه توسط ناصر حجازي به فوتبال ايران معرفي شده است.

دوران باشگاهي
اولين تيم باشگاهي علي دايي استقلال اردبيل است. پس از آن دايي  يك فصل براي تاكسي‌راني تهران بازي كرد و از آن‌جا به بانك تجارت رفت. دايي چهار سال براي بانك تجارت توپ زد و بالاخره در سال 1373 به تيم محبوب پايتخت
پرسپوليس پيوست.

در سال 1375 و پس از درخشش در جام‌ملت‌هاي آسيا، دايي يك فصل در تيم السد قطر بازي كرد و از آنجا به همراه كريم باقري به تيم آرمينيا بيله‌فيد در بوندس ليگای آلمان پيوست. وي پس از اين تيم با نظر مساعد فرانتس بكن‌باوئر و با يك قرارد چشمگير -بالاترين مبلغ قرارداد يك بازيكن آسيايي- به تيم بايرن‌مونيخ پيوست.

Daei in Bayern Munchen

دايي در بايرن مونيخ عنوان اولين بازيكن آسيايي را كه در جام‌باشگاه‌هاي اروپا بازي كرده است را به دست آورد. دايي در مونيخ بازيكن مورد علاقه طرفداران تيم بايرن به شمار مي‌رفت اما مربيان اين تيم همچون طرفداران به وي علاقه نداشتند و به همين خاطر دايي فرصت زيادي براي بازي در اين تيم را به دست نياورد.

دايي پيش از آن كه قراردادش با بايرن مونيخ تمام شود و در سال 2000 راهي هرتا برلين شد. دايي در هرتا برلين دوران خوشي را پشت سر گذاشت و بهترين بازي‌هايش در جام باشگاه‌هاي اروپا را در اين تيم انجام داد. وي با تيم هرتا برلين و در چارچوب جام باشگاه‌هاي اروپا در يك بازي دو بار دروازه چلسي را گشود و يك بار در سن‌سيروي ميلان دروازه آث‌ميلان را فرو ريخت.

اما با اين حال هرتا هم ديگر جاي ماندن براي دايي نبود. در اين تيم هم به دايي بازي نمي‌رسيد و كاپيتان تيم ملي ايران با اين‌كه پيشنهاداتي از تيم‌هاي ليگ‌برتر انگليس، جي ليگ ژاپن و راپيد ويت اتريش داشت در سن 34 سالگي به خاورميانه و تيم الشباب قطر بازگشت.

پس از آن دايي در سال 2003 به پرسپوليس بازگشت و پس از يك سال حضور در اين تيم به صبا باتري رفت. دايي يك سال هم در صبا باتري بود و پس از آن در حالي كه همه فكر مي‌كردند از فوتبال خداحافظي خواهد كرد به تيم سايپا پيوست.

وي در سايپا سرمربي و بازيكن اين تيم شد و سايپا را براي اولين در ليگ‌برتر كشور قهرمان مسابقات كرد . دايي پس از قهرماني با سايپا براي هميشه از فوتبال به عنوان يك بازيكن خداحافظي كرد.

دوران ملي
دايي اولين بازي ملي خود را در خرداد ماه 1373 در تهران و در برابر پاكستان انجام داد. وي در سال 1994 با 5 گل‌زده در 4 بازي بهترين گل‌زن رقابت‌هاي مقدماتي جام‌جهاني 1994 آمريكا لقب گرفت.

 سال 1996 علي دايي از سوي كميته تاريخ و آمار فدراسيون بين المللي فوتبال با 20 گل‌ زده به عنوان برترين مهاجم تيم‌هاي ملي سال انتخاب شد. دايي 4 گل از اين گل‌ها را در يكي از به يادماندني‌ترين بازي‌هاي تيم ملي به كره جنوبي زد. ايران در مرحله نهايي جام‌ملت‌هاي آسيا 1996 در امارات تیم ملی كره جنوبي را با نتيجه 6 بر 2 درهم شكست كه 4 گل اين بازي را علي دايي به ثمر رساند.

On November 17, 2004, Daei scored four goals against Laos in a World Cup qualifier, giving him 102 goals and making him the first male player to score 100 goals in international play

گل‌زني‌هاي دايي همچنان ادامه پيدا كرد تا اين كه عنوان برترين‌ گل‌زن بازي‌هاي ملي جهان را از فرانس پوشكاش مجارستاني ربود.

 وي در سال 2003 هشتاد و پنجمين گل ملي خود را به لبنان زد و خود را در تاريخ جاودانه كرد. اما اين پايان كار علي دايي در تيم‌ ملي نبود. وي در سال 2004 و در چارچوب مقدماتي جام جهاني 4 بار دروازه لائوس را گشود و اولين مردي لقب گرفت كه 100 گل ملي به ثمر رسانده است.

آخرين حضور ملي دايي به بازي تيم‌ ملي ايران و آنگولا در جام جهاني 2006 آلمان باز مي‌گردد. دايي در اين جام با انتقاداتي بسيار زيادي از سوي منتقدانش روبه رو و پس از جام جهاني 2006 بدون اين كه اجازه دهد برايش يك بازي خداحافظي ترتيب داده شود از فوتبال ملي خداحافظي كرد.

دايي 149 بار براي تيم ملي به ميدان رفته است كه با اين ركورد در جمع 10 بازيكن برتر تاريخ فوتبال از لحاظ تعداد بازي‌هاي ملي‌ قرار مي‌گيرد.

دايي در سال 2007 در تيم منتخب جهان براي بزرگداشت تولد هشتاد و نه سالگي ماندلا به ميدان  رفت و در همين سال به عضويت كميته فوتبال فيفا در آمد

دوران مربیگری

علی دایی در تاریخ 12 اسفند 86 (2 مارس) به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران انتخاب شد.

افتخارات

  • دو بار حضور در جام جهاني در سال‌هاي 1998 و 2006
  • سه بار حضور در جام‌ ملت‌هاي آسيا و كسب يك عنوان سومي در سال 1996
  • قهرماني در بوندس ليگا 99-1998
  • قهرماني در باشگاه‌هاي ايران پرسپوليس 96-1995 سايپا 07-2006
  • جام حذفي آلمان بايرن مونيخ 99-1998
  • جام حذفي ايران صبا باتري 05-2004
  • بهتريان بازيكن آسيا 1999
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 18:19  توسط مورخ  | 

ارتشبد عباس قره باغی



برگرفته از كتاب اعترافات ژنرال به نويسندگی خودش. شايان ذكر است اين كناب در سال 1362 ه ش در پاريس تحت نام حقايقی از بحران ايران به چاپ رسيد . اجدادم از بعد حمله روسها از قره باغ آذربايجان به تبريز آمده و ساكن شدند . من در تبريز و در محله قره باغيها به دنيا آمدم – ١٢٩٧ – پدرم كه تاجر بود در ١٣٠٨ درگذشت . برادر بزرگم بعدها سپهبد جواد قره باغی شد و برادر كوچكم سروان رضا قره باغی در منطقه اشنويه بدست بارزانيها كشته شد . خرداد ١٣١٥ وقتی در با رتبه ممتاز دبيرستان نظام را در تبريز تمام كردم. اسناندار وقت فهيم الملك يك قبضه شمشير و سرهنگ قلعه بيگی جايزه با انضباط ترين شاگرد را به من داد . سپس راهی تهران شديم . دانشكده افسری سی نفر از برگزيدگان دبيرستانهای نظام كشور برای تشكيل كلاس به همراه وليعهد انتخاب شديم و بعدها برای دوره به سويس رفتيم . كه معاون دسته فوق با فريدون جم (‌ شوهر شمس ) بود كه دوره افسری را در سن سير فرانسه گذرانده بود . در پايان دوره نفرات زير رتبه آوردند - علی قوام - شوهر اشرف . كه بعد از شهريور ١٣٢٠ از ارتش كناره گرفت - حسين فردوست. عباس قره باغي - فتح ال…مين باشيان – كه در سال ١٣٤٥ رئيس ستاد ارتشداران شد در سال ١٣٢١ برای تشكيل سازمان گارد سلطنتی انتخاب و در ضمن به ادامه تحصيل پرداختم . ١٣٣٢ فارغ التحصيل دانشكده حقوق – تهران ١٣٣٣ دكترای حقوق – پاريس و رتبه اول دوره عالی دانشگاه جنگ فرانسه بعدها در ايران فرمانده دانشگاه نظامی بودم . تدريس ميكردم و در ستاد ارتش هم مشاغلی داشتم . كه به ترتيب :شهريور ٤٤ فرمانده لشكر گارد مهر ٤٧ ريس ستاد نيروی زمينی مرداد ٥٢ فرمانده سپاه يكم كرمانشاه ارديبهشت ٥٣ فرماندهی ژاندارمری شهريور ٥٤ دريافت ارتشبدی وزير كشور در كابينه شريف امامی و ازهاری ١٤ دی ٥٧ رياست ستاد بزرگ ارتشداران . 1۳۵۷/۱۰/۲۵ قره باغی : اعلام ميكند كه ارتش كودتا نخواهد كرد . ۳۵۷/۱۱/۲ قره باغی : ارتش از دولت قانونی بختيار حمايت خواهد كرد .
۱۳۵۷/۱۱/۱۶ قره باغی در مراسم سوگند دانشجويان دانشكده افسری بجای سوگند برای حفظ قانون اساسی از ( حقوق اساسی ) نام ميبرد . ۱۳۵۷/۱۱/۲۱در دفتر بازرگان گفته ميشود كه وی با قره باغی و بختيار ومذاكرات داشته و استعفای بختيار را گرفته است .
۱۳۵۷/۱۱/۲۱ اداره دوم ستاد ارتش به قره باغی گزارش ميدهد كه فرماندهی مركزآموزشهای هوائی { همافران } را مسلح كرده و به آنها دستور داده شده به پرسنل گارد سلطنتی حمله كنند . كه در اين درگيری تمامی همافران كشته ميشوند .صبح ٢٢ بهمن ١٣٥٧ ساعت ١٠:٣٠امضای متن اعلام بيطرفی ارتش - همان كتاب ص ٣٦٥به همراه امضای مقدم – فردوست – حاتم – محققی – خسروداد - رحيمی – حبيب اللهی فيروزمند – شفقت - كاظمی – پژمان – ربيعی
در ساعت ١١ با قره باغی تماس برقرار شد و به من گفت: ارتش بيطرفی خود را اعلام كرده است . و من گفتم :حدس زده بودم . !روزنامه جمهوری اسلامی شماره ٦٩ چهارشنبه ٣١ مرداد ١٣٥٨از قول سپهبد فيروزمند :بعد از اعلام بيطرفی قره باغی دستور داد در عين بيطرفی از ورود افراد غير نظامی به پادگانها و سازمانهای ارتشی جلوگيری كنيم .
ويليام سوليوان : دو نفر از بحث سياسی دوری ميكردند؛ دريادار حبيب اللهی فرمانده نيروی دريائی و ژنرال قره باغی . قره باغی به زبان انگليسی آشنا نبود و به فرانسه صحبت ميكرد . و اين برای من هم فرصت خوبی بود تا فرانسه حرف بزنم . روزهای آخر جلسه مشتركی با حضور قره باغی و بازرگان رئيس دولت موقت ژنرال هايزر كه بعد از تشكيل اين جلسه ( اعلام بيطرفی ) از موضوع آگاه شده بود سعی كرد قره باغی را منصرف كند ولی تلاش او بيفايده بود
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 2:34  توسط مورخ  |